اَلتّمرینُ الأوّل: عَیّنْ كَلِمَةً مُناسِبَةً لِلتَّوضیحاتِ التّالیةِ مِنْ مُعْجَمِ الدَّرسِ. (واژه مناسب برای توضیحات زیر را از واژه نامه درس شناسایی کن.)
1- أَرْضٌ واسِعَةٌ خَضْراءُ تُزْرَعُ فیها أَنواعُ الْمَحاصیلِ. (زمین گسترده سبز که در آن انواع محصولات کشت می شود.) الحَقل، المَزرعَة
2- طَلَبَ آراءَ الآخَرینَ حَوْلَ قَضیةٍ لِینتَخِبَ أَحْسَنَها. (طلب نظرات دیگران پیرامون موضوعی تا بهترینش را برگزیند.) المُشاوَرة
3- عالِمٌ مُتَخَصِّصٌ بِأُمورِ مِهْنَةٍ أَوْ عَمَلٍ أَوْ بَرنامَجٍ. (دانشمند متخصصی در امر پیشه، کار یا برنامه ای.) الخَبیر
4- مَوادُّ کیمیاویةٌ وَ طَبیعیةٌ لِتَقویةِ التُّرابِ الضَّعیفِ. (مواد شیمیایی و طبیعی برای تقویت خاک ضعیف.) الأسْمِدة (السّماد)
5- حَیوانٌ صَغیرٌ یعَیشُ تحْتَ الأرضِ ینقُلُ داءَ الطّاعونِ؛ وَ القِطُّ مِنْ أعدائِهِ. (جانور کوچکی که زیر زمین زندگی می کند بیماری طاعون را منتقل می کند و گربه از دشمنانش.) الفأرَة
اَلتّمرینُ الثّانی: اِقرَأ النَّصَّ التاّلی؛ ثُمَّ عَینْ ترجَمَةَ الکلماتِ الحَمْراءِ، وَ اکتُبِ المَطلوبَ مِنكَ. (متن زیر را بخوان؛ سپس ترجمه واژگان سرخ را شناسایی کن و آنچه را از تو خواسته شده بنویس.)
الکِتابُ الخامِسُ وَ الأربعونَ مِنْ نهْج البْلَاغةِ
إلیٰ عُثمانَ بْنِ حُنَیفٍ عامِلِ أمیرِ الْمُؤمِنینَ عَلی (ع) عَلَی البَصرَةِ.
أمّا بَعدُ یا ابنَ حُنَیفٍ فَقَد بَلَغَنی أنَّ رَجُلاً مِن فِتیةِ أهلِ البَصرَةِ دَعاکَ إلَی مَأدُبَةٍ فَأسرَعَت إلَیها؛ وَ ما ظَنَنتُ أنَّکَ تُجیبُ إلَی طَعامِ قَومٍ عائِلُهُم مَجفُوٌّ وَ غَنیهُم مَدعُوٌّ.
... ألا إنَّ لِکُلِّ مَأمومٍ إماماً یقتَدی بِهِ وَ یستَضیءُ بِنورِ علمِهِ.
ألا وَ إنَّ إمامَکُم قد اکتَفَی بِطِمرَیهِ وَ مِن طُعمِهِ بِقُرصَیهِ.
ألا وَ إنَّکُم لا تَقدِرونَ عَلَی ذلِکَ وَ لکِن أعینونی بِوَرَعٍ وَ اجتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدادٍ.
به عثمان بن حُنَیف استاندار امیر المؤمنین علی در بصره؛
امّا پس ]از یاد خدا و پیامبر [اى پسر حُنَیف، به من ]خبر[ رسید كه مردى از مردان بصره، تو را به مهمانىِ خویش فراخواند و تو به سرعت به سوى آن شتافتى. گمان نمى كردم مهمانىِ مردمى را بپذیرى كه تهیدستشان رانده و ثروتمندشان دعوت شده است.
آگاه باشید که هر رهروی پیشوایی دارد كه از او پیروى مى كند و از نور دانشش روشنى می جوید.
آگاه باشید امامتان از دنیایش به دو جامه کهنه و از خوراکش به دو قرص نان بسنده کرده است.
آگاه باشید که قطعاً شما نمی توانید چنین کنید؛ ولی با پارسایی و تلاش و پاكدامنى و درستی، مرا یارى دهید.
1) عَیّنْ نونَ الْوِقایةِ فِی النَّصِّ: (نون وقایه در متن را شناسایی کن.) / بَلَغَنی، أعینونی
2) أعْرِبِ الکلماتِ الَّتی تحتَها خَطٌّ: (اعراب واژگانی را زیر آنها خط است بازگو کن.)
أمّا بَعدُ یا ابنَ حُنَیفٍ فَقَد بَلَغَنی أنَّ رَجُلاً مِن فِتیةِ أهلِ البَصرَةِ دَعاکَ إلَی مَأدُبَةٍ فَأسرَعَت إلَیها. (امّا پس [از یاد خدا و پیامبر] اى پسر حُنَیف، به من [خبر] رسید كه مردى از مردان بصره، تو را به مهمانىِ خویش فراخواند و تو به سرعت به سوى آن شتافتى.)
حُنَیفٍ: مضاف الیه؛ مجرور به کسره/ رَجُلاً: اسم «أنّ» منصوب؛ نصب آن به فتحه / فِتیةِ: مجرور به حرف جرّ؛ جرّ آن به کسره / البَصرَةِ: مضاف الیه؛ مجرور به کسره / مَأدُبَةٍ: مجرور به حرف جرّ؛ جرّ آن به کسره
3) عَینْ مِنَ النَّصِّ کلمَةً عَلیٰ وَزْنِ «أفعَلتَ» وَ الأُخْریٰ عَلیٰ وَزْنِ «اِفتِعال». (از متن واژه ای را بر وزن «أفعَلتَ» و دیگری بر وزن «اِفتِعال» شناسایی کن.) / أسرَعتَ؛ اجتِهادٍ
4) عَینْ نوعَ فعلِ «لا تَقدِرونَ» و صیغَتَهُ: (نوع فعل«لا تَقدِرونَ» و صیغه آن را بازگو کن.) / مضارع منفی؛ للمخاطبین
۱- اَلفِتیةَ: اَلشَّباب «مُفرَدُهُ: اَلْفَتی» 2- اَلمَأدُبة: مائِدَةُ الضّیافَةِ 3- الَعائِل: اَلْفَقیر 4- اَلمَجْفُوّ: اَلْمَطرود 5- اَلمَدْعُوّ: الَذَّی قدْ دَعَوْناهُ 6- الَمَأموم: التّابِع، الَذَّی خَلفَ الْإمامِ 7- اقِتدَی: تَبِع 8- اسْتضاءَ: طَلَبَ الضَّوْءَ 9- اِكْتَفی بِهِ: جَعَلَهُ کافیاً 10 - الطَّمر: اللباسُ العَتیقُ «جَمْعُهُ: الأطمار 11- الطّعم: اَلطَّعام 12- اَلقُرْص: قطِعَةٌ مِنَ الخُبزِ وَ نحْوِهِ دائرِی الشَّکلِ 13- أَعینونی: اُنْصُرونی 14- الَسَّداد: الَصَّواب (درستی)
«فِتْیة» جمعِ «فَتی» در اصل به معنای «جوانان» است. در این متن اشاره به یکی از مردان سرشناسِ سرمایه دار است.
اَلتّمرینُ الثالث: تَرْجِمِ الکلماتِ التاّلیةَ. (واژگان زیر را ترجمه کن.)
الماضی | المضارع و المُستقبل | الأمر وَ النّهی | المصدر | اسمُ الفاعِلِ |
قَد أرسَلَ فرستاده است | سَوفَ یرسِلُ خواهد فرستاد | أرسِلوا بفرستید | الإرسال فرستادن | المُرسِلون فرستندگان(دستگاه های فرستنده) |
اِنتَبَهَ آگاه شد | سَتَنتَبِهونَ آگاه خواهید شد | اِنتَبِهوا آگاه شوید | الاِنتِباه آگاه شدن | المُنتَبِهینَ آگاه شدگان |
اِنسَحَبتُم عقبنشینی کردید | لا ینسَحِبُ عقبنشینی نمی کند | لا تَنسَحِبْ عقبنشینی نکن | الاِنسِحاب عقبنشینی کردن | المُنسَحِب عقبنشینی کننده |
مَا استَرجَعَ پس نگرفت | یستَرجِعُ پس می گیرد | لا تَستَرجِعی پس نگیر | الاِستِرجاع پس گرفتن | المُستَرجِع پس گیرنده |
ما جادَلَ بحث نکرد | لَم یجادِل بحث نکرد/ بحث نکرده است | لا تُجادِلوا بحث نکنید | المُجادَلَة بحث کردن | المُجادِلانِ دو بحث کننده |
تَذَکَّرَ به یاد آورد | یتَذَکَّرانِ به یاد می آورند | تَذَکَّرْ به یاد بیاور | التَّذَکُّر به یاد آوردن | المُتَذَکِّراتُ به یاد آورندگان |
تَناصَروا همیاری کردند | تَتَناصَرونَ همیاری می کنید | رَجاءً؛ تَناصَروا لطفا؛ همیاری کنید | التَّناصُر همیاری کردن | المُتَناصِرینَ همیاری کنندگان |
قَد سَجَّلَ ضبط کرده است | تُسَجِّلینَ ضبط می کنی | سَجِّل ضبط کن | التَّسجیل ضبط کردن | المُسَجِّلَة ضبط صوت (ضبط کننده) |
اَلتَّمرینُ الرّابِعُ: اُكْتُبِ الْعَمَلیاتِ الْحِسابیةَ التّالیةَ کَالْمِثالِ: (محاسبات ریاضی زیر را مانند نمونه بنویس.)
1- تِسْعَةٌ زائدُ أرْبعَةٍ یساوی ثلاثةَ عَشَرَ. (نه بعلاوه چهار برابر سیزده می شود.) 13 = 4 + 9
2- سَبعةٌ فی خَمْسَةٍ یساوی خَمْسَةً وَ ثلاثینَ. (هفت در پنج برابر سی و پنج می شود.) 35 = 5 × 7
3- أَرْبَعونَ تَقسیمٌ عَلیٰ أَرْبَعَةٍ یساوی عَشَرَةً. (چهل تقسیم بر چهار برابر ده می شود.) 10 = 4 ÷ 40
4- سِتَّةٌ وَ تِسْعونَ ناقِصُ سِتَّةَ عَشَرَ یساوی ثَمانینَ. (نود و شش منهای شانزده برابر هشتاد می شود.) 80 = 16 - 96
5- ثَمانیةٌ وَ سِتوّنَ ناقصُ أحَدَعَشَرَ یساوی سَبعةً وَ خَمْسینَ. (شصت و هشت منهای یازده برابر پنجاه و هفت می شود.) 57 = 11 - 68
6- واحِدٌ وَ عِشْرونَ زائدُ اثنْینِ وَ سِتینَ یساوی ثلاثةً وَ ثَمانینَ. (بیست و یک بعلاوه شصت و دو برابر هشتاد و سه می شود.) 83 = 62 + 21
اَلتَّمرینُ الْخامِسُ: عَینْ إعرابَ الْکَلِماتِ الَّتی أُشیرَ إلَیها بِخَطٍّ. (اعراب آنچه را با خط به آن اشاره شده بازگو کن.)
الَمُبتدَأ، الَخبَر، الَفْاعِل، الَمَفعول، نائبُ الفْاعِلِ، الَمُضافُ إلیهِ، الَمجرورُ بحَرفِ الجَرِّ، الصِّفَة، اسمُ الحروفِ المُشَبهَّةِ بِالفِعْلِ وَ خَبَرُهُ، اسمُ لا الناّفیةِ للجنسِ وَ خَبَرُهُ، الَحْال، الَمُستثنیٰ
1- إنَّ اللهَ غافِرُ ذنُوبِ التّائِبینَ. (همانا خداوند آمرزنده گناهان توبه کنندگان است.) / اللهَ: اسم «إنّ» منصوب به فتحه / غافِرُ: خبر «إنّ» مرفوع به ضمّه / ذنُوبِ: مضاف الیه مجرور به کسره / التّائِبینَ: مضاف الیه مجرور به «ینَ»
2- لا شَیءَ أحَقُّ بِالسِّجنّ مِنَ اللِّسانِ. (هیچ چیزی شایسته تر به زندانی شدن از زبان نیست.) / شَیءَ: اسم «لا» مبنی بر فتح / أحَقُّ: خبر «لا» مرفوع به ضمّه / اللِّسانِ: مجرور به حرف جرّ؛ جرّ آن به کسره
3- اَلحَیاةُ مُستَمِرَّةٌ سَواءٌ ضَحِکْتَ أم بَکَیتَ. (زندگانی ادامه دارد چه (یکسان است) بخندی چه بگریی.) / اَلحَیاةُ: مبتدا مرفوع به ضمّه / مُستَمِرَّةٌ: خبر مرفوع به ضمّه
4- مَنْ لَمْ یؤَدِّبْهُ الْوالِدانِ صَغیراً یؤَدِّبْهُ الزَّمَنُ. (هر کس را در کودکی پدرومادر ادب نکنند، روزگار ادبش می کند.) / الْوالِدانِ: فاعل مرفوع به «ا» / صَغیراً: حال منصوب به فتحه / الزَّمَنُ: فاعل مرفوع به ضمّه
5- یهَتْمَ الْمُواطِنُ الْفَهیمُ بِنَظافَةِ الْبیئَةِ اهْتِماماً بالِغاً. (شهروند فهمیده توجه بسیاری به پاکیزگی زیستگاه می کند.) / الْمُواطِنُ: فاعل مرفوع به ضمّه / الْبیئَةِ: مضاف الیه مجرور به کسره / اهْتِماماً: مفعول مطلق نوعی منصوب به فتحه / بالِغاً: صفت منصوب به تبعیت نصب آن به فتحه
6- لا یُتْرَكُ الصَّدیقُ بِسَبَبِ زَلَّةٍ أو عَیبٍ فیهِ؛ لأنَّهُ لا یوجَدُ أحَدٌ کامِلٌ إلَّا اللهَ. (دوست به خاطر لغزش یا عیب او رها نمی شود؛ زیرا هیچ کس به جز خدا کامل نیست [یافت نمی شود].) / الصَّدیقُ: نائب فاعل مرفوع به ضمّه / زَلَّةٍ: مضاف الیه مجرور به کسره / کامِلٌ: صفت مرفوع به تبعیت رفع آن به ضمّه / اللهَ: مستثنی منصوب به فتحه
7- یرَی الْمُتَشائِمُ الصَّعوبَةَ فی کُلِّ فُرصَةٍ؛ أمّا الْمُتَفائِلُ فَیرَی الفْرُصَةَ فی کُلِّ صُعوبَةٍ. (بدبین دشواری را در هر فرصتی می بیند؛ اما خوش بین در هر دشواری فرصت را می بیند.) / الْمُتَشائِمُ: فاعل مرفوع به ضمّه / الصَّعوبَةَ: مفعول منصوب به فتحه / الفْرُصَة: مفعول منصوب به فتحه
۱- اَلسِّجْن: زندان 2- اَلْمُتَشائِم: بدبین 3- اَلْمُتَفائِل: خوش بین
اَلتَّمرینُ السّادِسُ: أَکْمِلْ فَراغاتِ التَّرجَمَةِ؛ ثُمَّ أَعْرِبْ ما أُشیرَ إلیهِ بِخَطٍّ. (جای خالی را با ترجمه کامل کن؛ سپس اعراب آنچه را با خط به آن اشاره شده بازگو کن.)
بَعْضُ الطیورِ قدْ تلَجَأ إلی حِیلٍ لِطَرْدِ مُفْتَرِسِها عَنْ عُشِّها، وَ مِنْ هٰذِهِ الْحِیلِ أنَّ أحَدَ الطُّیورِ حینَ یریٰ حَیوانا مُفْتَرِساً قَریباً مِنْ عُشِّهِ، یتَظاهَرُ أَمامَهُ بِأَنَّ جَناحَهُ مَکْسورٌ فَیتبَعُ الحَیوانُ المُفْتَرسُ هٰذِهِ الْفَریسَةَ، وَ یبْتَعِدُ عَنِ الْعُشِّ کَثیراً وَ عِندَما یتَأَکَّدُ الطّائِرُ مِن خِداعِ العَدوِّ وَ ابتْعِادِهِ مِنْ عشّهِ وَ إنِقاذِ حَیاةِ فرِاخِهِ مِنَ المَوْتِ یطَیرُ بغْتَةً.
برخی پرندگان برای دور کردن شکارچی شان از لانه شان به چارهاندیشی پناه می برند)چاره جویی می کنند .(از جمله این چاره اندیشیها این است که هنگامی که یکی از این پرندهها جانوری درنده نزدیک لانه اش ببیند، روبه رویش وانمود می کند که بالش شکسته است، در نتیجه جانورِ درنده او را تعقیب می کند و از لانه، بسیار دور می شود و وقتی پرنده از نیرنگ زدن به دشمن و دور کردنش از لانه اش و نجات دادنِ زندگیِ جوجه هایش مطمئن می شود، ناگهان پرواز می کند.
بَعْضُ: مبتدا مرفوع به ضمه / عشِّ: مجرور به حرف جرّ/ حَیوانا: مفعول منصوب به فتحه / الحَیوانُ: فاعل مرفوع به ضمّه / المُفْتَرسُ: صفت مرفوع به تبعیت / عشّ: مجرور به حرف جرّ / حَیاةِ: مضاف الیه مجرور به کسره
۱- لجَأ: پناه بُرد 2- اَلحِیلَ: چاره اندیشی ها «مفرد: اَلْحیلة» 3- اَلمُفْتَرِس: درنده، جانورِ شكارچی درنده 4- اَلْمَکْسور: شكسته 5- تبِعَ: تعقیب كرد 6- تأَکَدَّ مِنْ: از ... مطمئن شد 7- الَخِداع: نیرنگ
اَلتَّمرینُ السّابِعُ: عَینِ الْمَحَلَّ الْإعرابی لِلْکَلِماتِ الَّتی تَحتَها خَطٌّ. (نقش (محل اعرابی) آنچه را زیر آن خط است بازگو کن.)
۱- إنّا فَتَحْنا لَكَ فَتحاً مُبیناً. [الَفَتح: 11] (همانا ما به تو پیروزى آشکاری بخشیدیم.) / فَتحاً: مفعول مطلق نوعی / مُبیناً: صفت.
2- إنّا نَحنُ نَزَّلْنا عَلَیكَ الْقُرآنَ تَنزیلاً. (ما بی گمان قرآن را بر تو فروفرستادیم.) / الْقُرآنَ: مفعول / تَنزیلاً: مفعول مطلق تأکیدی.
3- لا فَقْرَ کَالْجَهْل و لا میراثَ کالأدَبِ. [اَلْإمامُ عَلی] (هیچ تهیدستی ای مانند نادانی و هیچ میراثی مانند ادب نیست.)
فَقْرَ: اسم لای نفی جنس/ کالأدَبِ: جار و مجرور
4- ینقُصُ کُلُّ شَیءٍ بِالْإنفاقِ إلَّا الْعِلْمَ؛ فَإنَّهُ یزیدُ. (هر چیزی با انفاق می کاهد به جز دانش که می افزاید.) / کُلُّ: فاعل / بِالْإنفاقِ: جار و مجرور / الْعِلْمَ: مستثنی
5- یعیشُ الْبَخیلُ فی الدُّنیا عَیشَ الْفُقَراءِ وَ یحاسَبُ فی الْآخِرَةِ مُحاسبَةَ الأغنیاءِ. (خشک ناخن در دنیا مانند تهیدستان زندگی مکند و در آخرت مانند توانگران محاسبه می گردد.) / البَخیلُ: فاعل / عَیشَ: مفعول مطلق نوعی / الْفُقَراءِ: مضاف الیه / محاسبَةَ: مفعول مطلق نوعی / الأغنیاءِ: مضاف الیه
اَلتَّمرینُ الثّامِنُ: تَرجِمِ النصَّ التاّلی؛ ثمَ أجِبْ عَمّا یلَی. (متن زیر را ترجمه کن؛ سپس پاسخ آنچه را می آید بده.)
السَّمَکُ المَدفونُ (شُش ماهی؛ لگن ماهی)
یوجَدُ نوْعٌ مِنَ السَّمَكِ فی إفْریقیا یسْتُرُ نَفْسَهُ عِندَ الجَفافِ فی غِلافٍ مِنَ المَواد المُخاطیةِّ الَّتی تَخْرُجُ مِنْ فَمِهِ، وَ یدْفِنُ نَفْسَهُ تَحْتَ الطّینِ، ثُمَّ ینامُ نَوْماً عَمیقاً أَکْثَرَ مِنْ سَنَةٍ، و لا یحَتْاجُ إلی الْماء و الطعَّامِ و الْهوَاء احتْیاجَ الْأَحْیاء؛ِ و یعیشُ داخِلَ حُفْرةٍ صَغیرةٍ فِی انتِظارِ نُزولِ المَطرِ، حَتّی یخْرُجَ مِنْ الغِلافِ خُروجاً عَجیباً. یذْهَبُ الصَّیادونَ الْإفریقیونَ إلی مَكانِ اخْتِفائهِ قبَلَ نُزولِ المَطرِ وَ یحْفِرونَ التُّرابَ الْجافَّ لِصَیدِهِ.
(گونه ای ماهی در آفریقا یافت می شود که هنگام خشکسالی[خشکی] خودش را در پوششی از مواد مخاطی ای که از دهانش بیرون می آید می پوشاند و خودش را زیر گل پنهان می کند؛ سپس بیش از یک سال به خواب عمیق می رود[عمیقا می خوابد] و مانند زندگان نیاز به آب و خوراک و هوا هم ندارد و درون حفره کوچکی در انتظار بارش باران می ماند [زندگی می کند] تا در [کمال] شگفتی از پوششش بیرون بیاید. شکارچیان آفریقایی پیش از بارش باران به جایگاه پنهان شدنش می روند و برای شکارش، آن خاک خشک را می کنند.)
1- أَینَ یوجَدُ هذَا السَّمَكُ؟ - یوجَدُ هذَا السَّمَكُ فی إفریقیا. (این ماهی کجا یافت می شود؟ - این ماهی در آفریقا یافت می شود.)
2- کَم مُدَّةً ینامُ السَّمَكُ الْمَدفونُ؟ - ینامُ أَکْثَرَ مِنْ سَنَةٍ. (شُش ماهی چه مدتی می خوابد؟ - بیش از یک سال می خوابد.)
3- فیمَ یستُرُ السَّمَكُ الْمَدفونُ نَفْسَهُ؟ - یسْتُرُ نفْسَهُ فی غِلافٍ مِنَ المَواد المُخاطیةِّ. (شُشماهی خودش را در چه چیزی پنهان می کند؟ - خودش را در پوششی از مواد مخاطی پنهان می کند.)
4- کیفَ یصْنعُ السَّمَكُ المَدفونُ المَوادَّ المُخاطیةَّ؟ - من المَواد الَّتی تَخْرُجُ مِنْ فَمِهِ (شُشماهی مواد مخاطی را چگونه می سازد؟ - از موادی که از دهانش بیرون می آید.)
5- مَا اسْمُ الْقارَّةِ الَّتی تَعیشُ فیهَا السَّمَكُ الْمَدفونُ؟ - اسمها إفرْیقیا. (قاره ای که شُشماهی در آن زندگی می کند چه نام دارد؟ - نامش آفریقا ست.)
6- مَن یحفِرُ التُّرابَ الْجافَّ لِصَیدِ السَّمَكِ الْمَدفونِ؟ - الصَّیادونَ الْإفریقیونَ یحْفِرونَ التُّرابَ الجْافَّ لِصَیدِهِ. (چه کسی خاک خشک را برای شکار شُشماهی می کند؟ - شکارگر آفریقایی خاک خشک را برای شکارش می کند.)
7- لمِاذا یحَفِرُ الصَّیادونَ الْإفریقیونَ التُّرابَ الجْافَّ حَسَبَ النصِّ؟ - یحْفِرونَ التُّرابَ الجْافَّ لِصَیدِ السَّمَكُ الْمَدفونُ. (با توجه به متن چرا شکارچیان آفریقایی خاک خشک را می کنند؟ - خاک خشک را برای شکار شُشماهی می کنند.)
8- مَتی یسْتُرُ السَّمَكُ المَدفونُ نفْسَهُ فی غِلافٍ مِنَ المَواد المُخاطیةِ؟ - یسْتُرُ السَّمَكُ المَدفونُ نفْسَهُ عِندَ الجَفافِ. (کی شُشماهی خودش را در پوششی از مواد مخاطی پنهان می کند؟ - شُشماهی خودش را هنگام خشکسالی پنهان می کند.)
9- إبحْثْ عنَ متُضَاد «تدخلُ و فوَق و أمَوات و یموتُ و صُعود» و متُرَادفِ «غذِاء و یروحُ و عام و یرَقدُ». -«تدخلُ(داخل می شود) ≠ تَخْرُجُ (خارج می شود)/ فَوق(بالا) ≠ تحت(زیر) / أموات(مردگان) ≠ أحیاء (زندگان)/ یموتُ (می میرد)≠ یعیش (زندگی می کند) / صُعود(فرارفتن): نزول(فرودآمدن)» «غذاء (خوراک)= طعام / یروحُ (می رود)= یَذهبُ / عام (سال)= سنة / یرقدُ (می خوابد)= یَنام» (به دنبال متضاد «تدَخْلُ و فوَق و أمَوات و یموتُ و صُعود» و متُرَادفِ «غذِاء و یرَوحُ و عام و یرَقدُ» بگرد.)
10- ابِحَثْ عَنِ «المَفعولِ المُطلقِ» وَ «المُضافِ إلیهِ» وَ «الصِّفَةِ» وَ «الجْارِّ وَ المَجرورِ». (دنبال «المَفعولِ المُطلقِ» وَ «المُضافِ إلیهِ» وَ «الصِّفَةِ» وَ «الجْارِّ وَ المَجرورِ» بگرد.)
المَفعولِ المُطلقِ: نَوْماً عَمیقاً؛ احتْیاجَ الْأحَیاء؛ خُروجاً عَجیباً / المُضافِ إلیهِ: نفْسَهُ؛ عِندَ الجَفافِ؛ فَمِهِ؛ نَفْسَهُ؛ تَحْتَ الطّینِ؛ داخِلَ حفُرْة؛ انتْظِارِ نُزولِ المَطرِ؛ مَكانِ اخْتفِاء؛ اخْتفِائهِ؛ قبَلَ نُزولِ؛ نُزولِ المَطرِ؛ صَیدِهِ. / الصِّفَةِ: المَواد المُخاطیةِّ؛ نَوْماً عَمیقاً؛ حفُرْةَ صَغیرةَ؛ خُروجاً عَجیباً؛ الصَّیادونَ الْإفریقیونَ؛ التُّرابَ الجْافَّ. / الجْارِّ وَ المَجرورِ: مِنَ الْأسَماكِ؛ فی إفْریقیا؛ فی غِلافٍ؛ مِنَ المَواد؛ مِنْ فَمِ؛ مِنْ سَنَةٍ؛ إلی الْماء؛ فِی انتْظِارِ؛ مِنْ الغِلافِ؛ إلی مَكانِ.
11- ابِحَثْ عَن أسَماء الجَمع السّالمِ وَ المُکسَرِ وَ اکتبْ نوَعَها. (دنبال اسمهای جَمع سالمِ وَ مکسرِ بگرد و نوع آنها را بنویس.)
الْأسَماكِ: جمع مکسّر؛ مفرده سَمَک/ المَواد: جمع مکسّر؛ مفردها مادّة / الصَّیادونَ: جمع مذّکر سالم؛ مفرده صیّاد / الْإفریقیونَ: جمع مذّکر سالم؛ مفرده إفریقیّ.
12- اکُتبْ نوَعَ فعِلِ «یسْتُرُ» وَ صیغَتَهُ. أ هوَ لازِمٌ أمْ مُتعَدٍّ؟ (نوع فعل «یسْتُرُ» و صیغه آن را بنویس. آیا آن لازم است یا متعدی؟)
مضارع؛ للغائب؛ متعدّ
پی دی اف درس چهارم عربی دوازدهم انسانی

این وبجا برای گسترش و آسانسازی آموزش عربی دوازدهم انسانی ساخته شده است. خواهشمندم بازدیدکنندگان ارجمند مرا در بهبود این وبجا یاری رسانند. اگر متن یا برنامه سودمندی در دست دارید به رایانامه نگارنده بفرستید تا در این وبجا به نام خودتان به نمایش درآید.